مانتو و اورانیوم !!
خدا می داند با این قانون جدید که می گوید بد حجاب ها و مینی مانتو پوش ها و شل حجاب ها را باید جریمه کرد و حقشون را کف
دستشون گذاشت چند تا تولیدی این قبیل البسه و اقمشه قرار است وربشکنند و جنسشان که با هزار دل امید بریده و دوخته اند روی دستشان باد کند که البته اگر با این همه کار حجاب در این ملک بسامان می شد عیبی نداشت هیچ که کلی هم می ارزید .. گرفتاری این است که نه رضا خان توانست چادر از سر کسانی که قلبا به آن اعتقاد داشتند بردارد و نه امروز می شود بر سر کسی که با همه وجود بی حجابی را نه تنها بد نمی داند که آن را به عنوان نشانه فرهنگ و تجدد و پیشرفت قبول دارد سایه حجاب انداخت .... واقعا در این ۲۷ سال چه می کردیم نمی دانم ؟!! دانش اتمی را کسب کردیم و به اصطلاح اتم را شکافتیم اما این یک قلم کار را موفق نشدیم سر و سامان ببخشیم آن هم در حالی که ابزار و اسباب فکری و فرهنگی و دینی این یکی را در داخل داشتیم و نیازی به وارد کردن آن از ینگه دنیا هم نبود ... زورمان به سخت ترین عنصر در طبیعت با بالاترین وزن مخصوص و چگالی رسید اما نتوانستیم این آدم های دو پایی که اسم ضعیفه هم روی آن ها گذاشته ایم را به راه آورده و غنی کنیم ... شاید علت گرفتاری و عامل شکست این باشد که فکر کرده ایم حجاب را هم مثل اورانیوم می شود با نیروی گریز از مرکز !! - سانتریفوژ - به غنا رساند ...
درد بی کوچکتری
هر يک از ما به نوعي خود را علامه دهر مي داند...... اگر قبول نداريد و حرف حقير را از سر غرض و مرض مي دانيد کاري که ندارد امتحان کنيد !! اين دفعه که در مجلس و محفلي با دوستان جمع شديد يک کلمه بپرانيد و بگوييد بمب اتم ! آن وقت مي بينيد چگونه مثل مور و ملخ انشتن پيدا مي شود و از سر و کولتان بالا مي رود و شروع مي کند از اتم گفتن و خواص ومضار آن را به اجمال و تفصيل شرح دادن که اگر دير بجنبيد في المجلس اتم را براي شما خواهند شکافت !!! پس پيش از آن که کار به جاهاي باريک بکشد و يکي از حضار بخواهد کار دستتان بدهد و سر و کارتان را بيندازد ان جا که عرب ني انداخت و در ضمن محض اين که خستگي هم در کرده باشيد تمارض کنيد و يک کلمه بگوييد آخ مادر کمرم !!! باور کنيد هنوز به ميم اول کمر نرسيده ايد ارتوپد است که گردتان مثل مار حلقه مي زند .... از صدر تا ذيل ذکور و اناث حاضر شروع مي کنند راجع به درد کمر و ديسک کمر و علت هاي آن افاضه نمودن.....حتي افرادي هم پيدا مي شوند با تلفظ ديکس و با اين وجود از رو نمي روند و جوري شما را در حضور جمع دراز کش کرده و معاينه اتان مي کنند که اگر کمي نا آشنا با حضرتشان باشيد فکر مي کنيد طرف هفت پشتش دکتر بوده است .... براي اين که نسخه ها تداخل پيدا نکند و اسباب درگيري لفظي و جنگ و جدال علمي بين حاضرين فراهم نگردد و اين همه دکتر اعصاب و روان و کمر به جان هم نيفتند و روانتاان را به هم نريزند براي اين که حرف را عوض کنيد بگوييد روز گذشته منزل همسايه اتان را دزد زده است .... همان کساني که تا لحظه اي قبل دکتر و ارتوپد و خبره در اتم و اورانيوم و ايزوتوپ 235 و 238 !! بودند ناگهان تغيير ماهيت داده و تبديل مي شوند به عنصري کاملا امنيتي.... يک پليس تمام عيار که همه چيز در اين وادي حاليشه و کم و کسري در دانش افسري و جنايي و جرم شناسي ندارد ......چنان شروع مي کنند به داد سخن دادن که بله بايد چنين کرد و چنان کرد که فکر مي کنيد ده تا مدرک از دانشکده هاي بزرگ افسري در دنيا گرفته و دست هزار تا پوآرو و جاني دالر و 007 و جيمز باند را از پشت مي بندد ... براي رفع خستگي و بيشتر ايجاد تنوع هم که شده بگوييد شلغم .....خواهيدديدهمه شلغم شناس مي شوند ...... حالا بگوييد ابو علي سينا ! چنان حرف مي زنند که آدم فکر مي کند با شيخ الرئيس بيچاره پسر عمه دايي بوده اند.... بگوييد اسب بخار... برايتان از اسب بخار مي گويند..... بگوييد رخش... برايتان از اسب رستم مي گويند !!.... در مطلع مقال بي جهت نگفتم هر يک از ما فکر مي کند علامه دهر است .....
خاطره اي کوتاه نقل کنم و خدا حافظ......چند سال قبل که به ولايت رفته بودم شبي از شب هاي تابستان با فاميل و بستگان و آشنايان در مهتابي جمع شده بوديم به صرف شربت و شيريني و چند رقم شب چره محلي....ناگهان کسي از حاضرين که چشمش افتاده بود به يک قمر مصنوعي گفت بچه ها ببينيد قمر مصنوعي !! از او گفتن و اين طرف در جمع رشته کلام که پیرامون آش رشته پس پايي حاج آغا بود گسستن ....طرفه العيني سوژه مجلس شد قمر مصنوعي..... آن هم در حد افاضات کارشناسي و تخصصي !! حقير که ديدم يکي از حاضرين بيش ار بقيه نبريده گز مي کند رو به او کرده و گفتم : اين طور که شما مي گويي اگر الان يک تابوت شکسته با يک باطري قراضه و چند متر سيم به تو بدهند جنابت براي ما يک قمر مصنوعي هوا مي کني ؟! فکر مي کنيد چه جوابم داد ؟! نه گذاشت و نه برداشت و گفت : رو شاخشه !! يعني بله .... نه يک بله که صد تا بله..... از رو رفتم و ديگر حرفي نزدم اما فهميدم ٬ درد ما ملت اين نيست که بزرگتر نداريم ... بيچارگي ما اين است که کوچکتر نداريم ...
بمب دیدی ندیدی !!
از آنجا که هر نوع کالای جدید برای این که جا بیفتد نیاز به این دارد که فرهنگ آن ساخته شود سلاح اتمی هم در این میان استثنا نیست ... وای به روزی که این پدیده هیولایی بیاید اما فرهنگ آن ساخته نشده باشد ... برای این که ما هم همراه با فن آوری اتمی که به عنوان حق مسلممان در آستانه کشف آن هستیم از فرهنگ آن هم برخوردار شده و بهانه را از دست کسانی که می گویند بمب در دست ما حکم تیغ در دست زنگی مست دارد بگیریم عجالتا پیشنهاد می شود :
1- مقدمتا و محض دست گرمی دو تا شهر در اندازه های هیروشیما و ناکازاکی در اختیارمان بگذارند تا اولین بمب های نوبرانه خود را در آنجا ترکانده و ترسمان بریزد .. بزنیم تاببینیم غیر از این که چند صد هزار نفر می میرند هیچ اتفاق دیگری که اسباب ملال باشد نخواهد افتاد .
2 - با زدن اولین بمب های نوبرانه چنان زهر چشمی از دنیا بگیریم که دیگر ما را فاقد فرهنگ بمب سازی و بمب اندازی ندانند و در عین حال اتفاق افتاده را نیز زیر سیبیلی در کنند مثل این که اصلا اتفاقی نیفتاده است ..
3 - ادبیات و ضرب المثل های خاص حوزه اتمی باب کنیم .. مثلا اگر در گذشته می گفتیم شتر دیدی ندیدی .. حالا یاد بگیریم بگوییم بمب دیدی ندیدی ... ضمنا واژه بمباران مانند کلماتی چون تیر باران وگل باران در گویش و گفتمان عمومی مصطلح شده و رواج یابد ..کتاب های درسی نیز فصولی را به بمب و آداب استفاده از ان و خواص و فوایدی که بر آن مترتب است اختصاص بدهند تا همگان از همان بچگی و کودکی کاملا بمب باور بار بیایند ... بمب باوری را نباید فراموش کنیم ..در دوره ابتدایی بجای درس مردی با اسب زیر باران آمد درس جدیدی با عنوان مردم پای پیاده زیر بمباران می دویدند و می مردند جایگزین شود ...
4 - در منازل و اماکن عمومی تصاویری رنگی و سیاه سفید از بمب نصب شود تا خاطره این دستاورد بزرگ هیچگاه از یاد ها نرود ..
5- روی ژرچم کشور بجای شیر و خورشید و دیگر علائم نوترون و پروتن و الکترون همراه با مدارات آن ترسیم شود ...
6-از آن جا که کلمه بمب و بمب زدن دیری است بین معتادین مملکت ما رواج دارد و از فرط تکرار کاملا نهادینه شده و جا افتاده است خوب است در ابتدا حد اقل برای یک دهه تمام امور انرژی اتمی و بمب های هسته ای به معتادین سپرده شود تا وقتی چهار تا بمب می زنند تا ساخته شوند یک بمب هم محض خاطر دیگران بزنند ..
بیار آنچه داری ز مردی و بمب
که جرج بوش در افتد به پایت چو مور
هم دشمني ، دشمني هاي قديم هم دوستي، دوستي هاي جديد
بر خلاف امروزي ها که مي گويند دوستي ، دوستي هاي قديم ، حقير که هيچ چيزم مثل آدم نيست مي گويم دشمني ، دشمني هاي قديم ......چون خيلي که طرف زهري مي شد و مثل گرگ تير خورده و مار زخمي امانش نبود انتقام بگيرد ،شبي ،نيمه شبي در پس ديواري خفت مي نشست و همين که سر و کله طرف سبز مي شد، با چاقوي به قول قدرت در فيلم گوزن ها دسته استخواني کار زنجونش از پشت زخمي مي زد و مي رفت ، تا بخواهي روي بگرداني و ضارب نسناس را بشناسي هفت تا کوچه هم گريخته بود .... نهايتا چه مي شد ؟ هيچ چيز ، خانه آخرش اين بود که دست و پا مي زدي و خلاص !! همه چيز ختم به قتل مي شد ....
اما حالا؟ نگو که جگرم آتش مي گيرد . هر چند ديگر خبري از چاقو و چاقوکشي هاي سنتي نيست و همه غلاف کرده اند اما به جاش يک زبان در آورده اند هفت گز که از نيش مار و عقرب جرار و افعي هم بدتر و گزنده تر است ... چنان مي گزدت که فيل باشي از پاي مي افتي ... تازه از اين بدتر اين که اين همه را رو در رو يت مي کند و چشم در چشمت مي دوزد و در کمال پر رويي و وقاحت تا مي تواند بارت مي کند .... حالا بماند که همين کار را با مدل هاي مختلف غير علني و کاملا مخفيانه امروزي ها استادند ... آن گونه زير آبت را مي زنند و پيش چشم اين و آن خوارت مي کنند که هيچ ماله و ماستي نمي شود بر آن کشيد و يا ماليد ... کمترين آن فحش ناموسي است که پله پله بالا مي رود تا مي رسد به تهمت و افترا و بهتان هاي عظيم .... آن وقت آدم مي سوزدش وقتي عده اي مي گويند خنجر از پشت زدن نامردي است اما از زخم زبان که پدر جد آن است در تخريب و تا فيها کردن دم نمي زنند ... باور کنيد اگر نيش چاقوي ان داش مشتي و يا لات و اوط زير گذر نامردي بود زخم زبان هاي مدرن امروزي غير از اين که نامردي است پاچه پارگي و بي حيايي و دريدگي را هم به پيوست دارد .. تازه به اينجا هم ختم نمي شود که اگر مي شد بگذر داشت ، خودت را که خراب مي کنند هيچ دست از سر زن و فرزند و ايل و تبارت هم بر نمي دارند و تا آن ها را هم هخمراه تو بدنام و نشان نکنند کرمشان از جنبيدن نمي افتد و کله مرگش را نمي گذارد بميرد ...
و اما دوستي ها ..... اين را هم قبول ندارم که دوستي ، دوستي هاي قديم .... مگر رفقا در گذشته چه گلي به جمال رفقا مي زدند که امروزي ها نمي زنند ؟ خيلي که هنر مي کردند و تخم دو زرده مي گذاشتند اين بود که در يک ماجراي عشقي مشترک يکي از دو نفر پا پس مي کشيد و ميدان را براي ديگري باز مي گذاشت .... داش آکل بود که دندان به جگر مي گذاشت و خودش را کنترل مي کرد تا يک وقتي نرود سراغ دختر رفيق تازه گذشته اش که اعتماد کرده و زن و بچه اش را به او سپرده است !! مثل اين که دختر جواني که حکم نوه داش اکل را داشته ملک طلق او بوده که حالا چون از او در گذشته در حق رفيق مرده اش خيلي خدمت کرده است ... يا اگر مسئله مالي بود در حد 4 قرون و 5 قرون بود که طرف وقتي دانگ دوستي را مي پرداخت او را براي هميشه مديون خود کرده بود .... اما امروز ... بنازم قدرت پروردگار را ، رفيق بازي دارد بيداد مي کند . با يک تلفن يک هو مي بيني ميلياردها تومان جابجا شد و دوستي مفلس و آس و پاس چشم به هم زدني از اين رو به آن رو شد ... امروزهع روز لازم است فقط يکي از دوستان عهد شباب به جاه وجلالي رسيده باشد تا نانت تو روغن باشد ، هنوز لب تر نکرده از فرش به عرش بکشاندت و چنان بر خر مراد سوارت کند که کسي را ياراتي پياده کردنت نباشد و هفت پشتت هم بخورند ته نکشد ...
حالا خدا وکيلي شما بگوييد رفيق بازي در اشل امروز با قديم قابل مقايسه است ؟ لازم است گربه خانه اتان از پشت بام خانه فلان صاحب منصب يک بار رد شده باشد همان را نشاني بدهي نشانت مي دهند دنيا دست کيست ؟! و امروزي ها رفيق بازترند يا ديروزي ها ؟! و دوستي ، دوستي هاي قديم است يا رفاقت بازي هاي جديد ؟!
اگر چاکر مي گويم دشمني ، دشمني هاي قديم و دوستي، دوستي هاي جديد ، بهتان بر نخورد و خورده نگيريد ! تو بحر قصه برويدخواهيد ديد حرفم بي راه که نيست هيچ خيلي هم راه راه است ....!
تا جلسه بعدي کي مرده ؟ کي زنده ؟

رئيس جمهور روبه مسئول دفترش کرده و مي گويد : آقاي الهام شما مراقب باشيد اين ها بي نوبتي نکنند و حق کسي پايمال نشود که ما اصلا از اين يک قلم ظلم نمي گذريم ..
الهام - خدا را شکر همه حاضرين اهل قلم و فرهيخته اند و خودشان نوبت را رعايت مي کنند .
رئيس جمهور - بنده چون مي دانم فرهيخته اند مي گويم ، اگر آدم بودند که ديگر لازم به سفارش نبود ، فرهيخته اند که بي نوبتي مي کنند ( خنده رئيس جمهور)
الهام - بله بله...حواسم اصلا نبود .
خبر نگار CNN - کريستين امانپور - آقاي احمدي نژاد آخرين بار که شما را ديدم فکر مب کنم همين جا در تهران بود ....از آن روز تا بحال که زياد هم نمي گذرد احساس مي کنم شکسته تر شده ايد ؟ علت آن چيست ؟!
رئيس جمهور - سئوال شخصي جواب نمي دهم ....... نفر بعد !
امانپور - خودتان خواستيد ! گله نکنيد اگر دوباره تحريفي در حرفتان ديديد !
احمدي نژاد - من که حرفي نزدم که شما تحريف کنيد .... در ضمن هزار بار ديگر هم که شما حرف ما را تحريف کنيد ما اجازه نمي دهيم دفتر دستک شما در ايران تعطيل شود !! قشنگي کار شما به همين شيرين کاري هاست ! نفر بعدي !
خبر نگار BBC - آقاي پريزيدنت ما مثل همکار امريکايي امان نيستيم که در امور شخصي ديگران دخالت کنيم ؟ هر چند لايحه حريم شخصي افراد را هم دولت شما اخيرا از مجلس پس گرفته است اما ما با اين وجود حد خودمان را مي دانيم ....
رئيس جمهور - تشکر مي کنم ..... نفر بعدي !
خبر نگار شبکه المنار لبنان - آقاي رئيس جمهور احساس مي کنم چند کيليويي لاغر تر شده ايد ! فکر نمي کنيد زياد هم نحيف شويد مناسب با دولتي که مي خواهد با دنيا در افتد نباشد ؟!
رئيس جمهور - سئوال بسيار خوبي کرديد ... ما توقع داريم ساير خبرنگار ها هم از اين خواهر ياد بگيرند و سئوالات خوب و اساسي بکنند .... باز هم تشکر مي کنم .... نفر بعد !
خبر نگار الجزيره - آقاي رئيس جمهور دفعه قبل چون نوبت به ما نرسيد قول داديد در کنفرانس بعدي جبران شود !
رئيس جمهور - انشا’ الله ، اگر خدا بخواهد !! لطفا بعدي !
خبر نگار آفتاب - آقاي رئيس جمهور در مورد رابطه خودتان با آقاي هاشمي رفسنجاني توضيح بفر ماييد؟!رئيس جمهور - از آخرين بار که در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام ايشان از زير ميز يواشکي چند لگد محکم به قوزک پاي ما زد و ما ناگزير جايمان را در جلسه عوض کرديم ديگر خبري از ايشان نداريم ! لطفا نفر بعد !!
خبر نگار فاکس نيوز - آقاي پرزيدنت چند روزي بيشتر به پايان مهلت يک ماهه شوراي امنيت باقي نمانده است بفرماييد برنامه آينده شما در اين خصوص چيست ؟!
رئيس جمهور - چون ما خودمان را عالم به غيب نمي دانيم بنا بر اين هيچ مسئوليتي نسبت به آينده کشور نمي پذيريم .....! نفر بعدي سوالش را خيلي کوتاه بپرسد ... چون وقت فقط در حد طرح سوال باقي است !!
خبر نگار شرق - آقاي احمدي نژاد شما در دوره انتخابات وعده هايي به مردم داديد ، از جمله از مافياي نفتي و مبارزه با آن سخن گفتيد دولت شما تا چه حد در انجام وعده ها موفق بوده است ؟
رئيس جمهور - براي همه شما آرزوي موفقيت دارم
خبر نگار شرق - آقاي رئيس جمهور پاسخ سوال ما را نداديد ظاهرا فراموش شد !!
رئيس جمهور - من که گفتم وقت فقط در حد طرح سوال است ..... خدا نگهدار !
خبر نگار شرق در حالي که احمدي نژاد در حال خارج شدن از کنفرانس است با صداي بلند مي گويد :
آقاي احمدي نژاد لا اقل در جلسه بعدي به سوال ما جواب بدهيد !
احمدي نژاد - تا جلسه بعدي کي مرده ؟ کي زنده ؟