تبليغاتX
جفنگیات

 خانم گل

سال های پیش از این رسم بر این بود که با شروع سال نو یک ساعت می رفتیم جلو .. هر چند در نیمه سال و در اولین روز پاییز دوباره بر می گشتیم سر جای اولمان .. اما همین مقدار از وصف العیش هم خوب بود ... درست مثل بچه هایی که عشق ماشین هستند اما اجازه دارند فقط جلو و عقب کنند .... یک قدم به جلو .. عقب گرد ... به جای خود !درجا ! اما به همین اندازه از پیشرفت حتي براي عقربه ها هم ظاهرا دولت رضا نداده و بنا را بر آن نهاده که در سال های نسبتا دور بوده است .. اگر تا امسال دلمان خوش بود هر سال هفتمان هشت می شود و یکمان دو و الی آخر .. حالا دیگر این را هم مضايقه كردند ... مثل این که پیشرفت هر جورش که باشد به ما نیامده .. ولو قد یک ساعت ... رفیقی داشتیم وقتی ساعت را از او می پرسیدیم تو خط در می رفت و عالم و آدم را به باد ناسزا می گرفت .. بنده خدا یک جورایی روی این پرسش حساسیت داشت و به قول عوام سنجدی بود .. دوست دیگری داشتیم اهل مزاح و مطایبه و بگو و بخند .. از او که می پرسیدیم ساعت چند است می گفت " ارزان .. مفت مفت .. چند تا می خواهی ؟!" یکی دیگر از بچه ها در پاسخ به این که چه ساعتی است می گفت مثلا سیکو یا سیتیزن و یا ... خلاصه هیچ یک از این سه يار مدرسه اي تحت هیچ عنوان زیر بار نمی رفت وقت را اعلام کند .. یحتمل دولت کریمه چهارمی آن ها باشد تا ساعت را به توقیت 20 سال پیش اعلام دارد ... شاید هم پیشتر... به توقیت سال هایی که قرار نبود ساعت ها را یک ساعت جلو بکشند و قرار نبود خیلی چیز های دیگر پیشرفت کنند .. .. و اما پنجم ؛ نقل است رضا خان از ندیمه ای پرسیده بود ساعت چند است و ندیمه جواب داده بود هر چه شما بفرمایید قربان !

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط سید طاهر حسینی |